خاطراته سهیلون:
دیروزاومدم خیلی خانومانه بازی ازخودم دربیارم
گفتم مامان خودم غذاموگرم میکنم
عاقاقابلمه روگذاشتم روگاززیرشوروشن کردم
رفتم تاازتویخچال غذاروربیارم....تاهمینجاروداشته باش
اب خوردم رفتم تواتاقم نشستم به درس خوندن
وای وای یهودیدم بوسوختنی راه افتاد
قابلمه ی خالی سوخت خخخ
.........
ازخواب بیدارشدم کلاس کنکورمم دیرشده بوددرحدمرگ
گیرداده بودم من مربای سیب باکره میخوام
مامانم میگفت بچه جان کره نداریم میگفتم به من چه میخوام![]()
اونقدتویخچال وگشتم تادی دی رینگ بالاخره موفق شدم یه کره ی صدگرمی پیداکردم
گذاشتمش رومیز مامانم اومده میگه این چیه؟؟؟کره؟؟؟
میگم پ نه پنیره![]()
------------
بادوستام رفته بودم خرید
راهواشتباه رفتیم گفتم اااحانی من فکرکردم بایدازاینجابیایم
حانیه:بازخوبه تویه بارفکرکردی![]()
نانی:مگه توفکرم میکنی؟؟؟؟![]()
من:
بیشعورا
----------------------------------------
به دوستم میگم امسال اخلاقم بهترنشده؟![]()
گفت چراقبلاخیلی لوس وبچه وغرغروبی فکربودی![]()
گفتم دستت دردنکنه سوسکم کردی بادمپایی کوبوندیم به دیوار![]()
گفت قابلی نداشت عسیسم![]()
--------------------------------
برچسب: سلام من اومدم,سلام من اومدم عکس,متن سلام من اومدم,سلام به همگی من اومدم,سلام ننه من اومدم,سلام اقا من اومدم,سلام بابا سلام مامان من اومدم,سلام دوستان من اومدم,سلام خدا من اومدم,پست سلام من اومدم,
نویسنده: کاوه رضوانی